تبليغاتX
آسمون وقف نگاهت گل من


آسمون وقف نگاهت گل من

کاش درآسمان سکوتت لکه ابری بودم تابرای همه دلتنگیهایت می باریدم

لــــــــــــــــــــــــحظه وداعـــــــــــــــــــــــمون

لحظه وداعمون ... اون روز تماشایی بود ...تو سکوت هر دومون فریاد بی فردایی بود ....

آه سینه سوز تو  هق هق گریه های من ... لحظه سرودن سرود تنهایی بود ...

بغض راه نفسمو بسته بود ... بین ما قطره اشک نشسته بود...

جمله هرگز فراموشم نکن تو گلوم شکسته بود................

یادمه خوب یادمه ..واسه آخرین نگاه... واسه آخرین کلام  گریه فرصت نمی داد ...........

واسه گفتن خداحافظ تو اشک می ریخت و فرصت نمی داد....

 هنوزم تا که هنوزه  بی منی و من باهاتم ... توی جنگل .. لبه دریا دنبال جای پاهاتم ....

بین این همه هیاهو دنبال زنگ صداتم..هنوزم تا که هنوزه عاشق خاطره هاتم ......

هنوزم تا که هنوزه عاشق سادگیاتم .....

نوشته شده در دهم آبان 1388ساعت 23:29 توسط محمد| |

 آرایش عروس | www.Bia2Model.COm

آنچه که زيباست عزيز نيست آنچه که عزيز است زيباست سعي کن زيبايي در نگاه تو باشد نه در چيزي که به آن مي نگري

نوشته شده در دوم آبان 1388ساعت 23:19 توسط محمد| |

تا حالا کفشاتو نگاه کردي ؟؟ دو تا عاشق.دوهمراه که بي هم مي ميرن.با هم خاکي ميشن,بدونه هم زيره بارون نميرن, کاش آدما هم يه کم از کفشاشون ياد بگيرن.

گفتگوي ماه و نابينا: نابينا گفت: دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني چطوري دوستم داري نابينا گفت اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم اما الان که نمي بينمت عاشق خودت هستم.

اگه يه روز کسي بهت گفت دوست دارم سعي نکن بهش بگي دوستش داري اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش بشي اگه گفت همه ي زندگيش تويي سعي نکن همه ي زندگيش باشي ِ چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفرم اونوقت تو نمي توني سعي کني ازش متنفر بشي.

نوشته شده در بیست و هشتم مهر 1388ساعت 20:8 توسط محمد| |

  جملات عاشقانه و عارفانه

 عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.
 
وقتي دلم برات تنگ مي شه مي رم پشت ابرا زار زار گريه مي کنم پس يادت باشه هر وقت بارونو ديدي بدون که دلم برات تنگ شده.

سر کلاس رياضي بود که استاد اومدو دو خط موازي کشيد خط پاييني نگاهي به خط بالايي کرد و عاشقش شد. خط بالايي هم نگاهي به خط پاييني کرد و تو دلش عاشقش شد، در همين هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند.

هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو، ديگه ابر وجود نداره. اگه يک وقت ديدي آسمون دلت ابري بود بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي.
زندگي مثل پيانو است، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها. اما زماني مي توان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي.

زيبايي عشق را بوجود نمي آورد بلکه عشق است که زيبايي به وجود مي آورد ‏ (تولستوي)
 

هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه... ولي حداقل مي تونه يادش بده که وقتي شکست لبه تيزش دست اوني رو که شکستتش نبره.

 نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل محکمي نيست. بگو با ديگران بوديم و رفتيم.

 براي هزارمين بار پرسيد: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟ منم براي هزارمين بار به دروغ گوفتم: نه. هيچ وقت... تا مبدا دلش بشکنه.

هروقت تونستي برف رسياه كني... پر كلاغ رو سفيد كني.... آتش رو بوس كني... توي آب يه نفس عميق بكشي...
اون موقعس كه من ميتونم فراموشت كنم

 غروب شد.خورشيد رفت.آفتابگردان به دنبال خورشيد می گشت. ناگهان ستاره چشمک زد.آفتابگردان سرش را پايين انداخت... گل ها هرگز خيانت نميکنند
 

هيچ وقت به خودت مغرور نشو ....... برگ ها هميشه وفتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن 

نوشته شده در دوازدهم مهر 1388ساعت 21:8 توسط محمد| |

گرچه جفای روزگار تکه کند قلب مــرا

روی هـر تـکه نویسم اسـم زیبای تو را

                     . . . . . . . . . .

فکــر نکن مسافـری و مـن فقط راه عبـور

تکیه کن به من عزیزم، من همون سنگ صبورم

                   . . . . . . . . . . .

کاش وقتی آسمان بارانی ست چشم را با اشک باران تر کنیم

کاش وقتی که تنهـا می شویم لحظه ای هم یاد یکدیگر کنیم

                                . . .  . . . . . . . . .

غریبانه ترین لحظات چشمهایم را به تو می بخشم تا به یکرنگی من شک نکنی

                                                          . . . . . .

نوشته شده در دوازدهم شهریور 1388ساعت 1:1 توسط محمد| |

نميدانم چرا دوستش دارم ولي مي دانم برايم دومين قبله است

 خورشيد كه غروب مي كند ، اشك در چشمانم سرازير مي شود…

خورشيد كه غروب مي كند، خود به خود دلم گرفته مي شود…

خورشيد كه غروب مي كند ، آتش دلم سرد سرد مي شود…

 خورشيد كه غروب مي كند، ياد و خاطره هايي كه با هم داشتيم در ذهنم تكرار مي شود…

 خورشيد كه غروب مي كند ، اسم تو را دائم پيش خودم تكرار مي كنم…

 خورشيد كه غروب مي كند ، دستهايم آرزوي دست هاي تو را دارند…

 خورشيد كه غروب مي كند، چشمهايم آروزي ديدن چشمهاي تو را دارند…

 خورشيد كه غروب مي كند، آرزوي شنيدن صداي تو را دارم…

 كاش غروبي فرا نرسد كه تو در كنارم نباشي…!

 که آنوقت پايان زندگي عاشقانه من خواهد بودتقدیم به کسی که با تمام وجودم دوسش دارم

نوشته شده در هفتم شهریور 1388ساعت 1:10 توسط محمد| |

  وجود من تو بودی

      تنها کسم تو بودی

             برای اخرین بار تو پیش من نموندی

                     بد جور دلمو سوزوندی

                            من چه دلی شکستم

                                 اینجور دلمو شکوندی

                                       دوست دارم عزیزم

                                            تنهام نذار تو غربت

                                                    میخوام که با تو باشم

                                                           با عشقو با لطوفت

نوشته شده در هفتم شهریور 1388ساعت 1:5 توسط محمد| |

اولش فكرنميكردم كه دلمو برده باشه

يا دلم گول چشماي روشنشوخرده باشه

امانه گذشت ديدم دل من ديوونه ترشد

به توگفتم دلت ازقصه ي من باخبرشد

اخه كه چه لذتي داره نازچشاتو كشيدن

رفتن يه راه دشوارواسه هرگزنرسيدن

ميدونم دوسم نداري مثل روزاي گذشته

من خودم خوندم توچشمات يه كسي اونونوشته

ميدونم فرقي نداره واست عاشق بودن من

ميدونم واست يكي شدبودن ونبودن من

اما روح من يه درياست پرموج وتلاطم

ساحلش تويي وموجاش خنجراي حرف مردم

نوشته شده در هفتم شهریور 1388ساعت 1:0 توسط محمد| |

تو رو نه یادم نمیاد


تنها بدون دوست دارم

 
بدونکه با نبودنت قدم قدم بد میارم


طلسم خوشبختی من چشمای عاشق تو بود


وقتی که بودی میشد از روزای افتابی سرود


با تو میشد به ما رسید میشد تو رو نفس کشید


میشد طلوع ممتد تو اینه چشم تو دید


تو را نه یادم نمیاد اما هنوز کنارتم


تو یار من نیستی و من تا ته دنیا یارتم


میشد با دست عاشقت یه سقف پر ستاره ساخت


پیش حضور روشنت قافیه ساخت قافیه ساخت


با تو میشد به ما رسید میشد تو رو نفس کشید


میشد طلوع ممتد تو اینه چشم تو دید

نوشته شده در هفتم شهریور 1388ساعت 0:57 توسط محمد| |

I LOVE YOU

. گل من .

T

.آسمان می بارد.گل می میرد. تو نه گل باش نه اسمان

زمین باش تا اسمان برای تو بگرید و گل برای تو بمیرد

نوشته شده در پنجم شهریور 1388ساعت 0:17 توسط محمد| |

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

نوشته شده در دوم شهریور 1388ساعت 23:46 توسط محمد| |

دیگه تحویل نمیگیری مارو مثل قدیما

رک و راست بهم میگی برو سراغ من نیا

راست بگو چی توی دلت نخونده جای من اومد

اخه زیر آب دلمو کی پیش چشم تو زد

کی بود اون حسودی که از بدیام پیش تو گفت؟

کیه نارفیقی که از عاشقیم واست نگفت

یه سری عاشق تو بودنو بعضی دشمنم

چشم نداشتن که ببینن مارو انگاری باهم

حالا که شلوغ شده دورو ورت با رفیقا

میری تنهام میذاری اینه رسم عشق و وفا

یادته بهم میگفتی که فقط منو داری

هر نفس به خاطرم ماهو ستاره میاری

باشه عیبی نداره تو خوش باشی ما هم خوشیم

اگه قسمت اینه که مال دل هم نباشیم

ولی یادم نمیره لحظه ی دل کندن تو

نمیبخشم نمیبخشم دیگه هرگز دلتو

دیــــــــــــــــــگه هـــــــــــــرگــــــــــــز دلتــــــــــــو

نوشته شده در سی ام مرداد 1388ساعت 1:21 توسط محمد| |

 

اگه گفتن از تو جرمه رو لبام اسم تو مرده
هنوز از یادم نرفته عشق موریانه خورده
اگه چشمام تو چشاته اگه گوشم به صداته
تو دلم نقش غمی که همه میگن خاطراته

چشاتو چه ساده بستی شدم آشنای دورت
توی این همه غریبی من شدم سنگ صبورت
با تموم بی گناهیم جلو چشمات ظالمم من
آخه چشمات خیلی تنهاست خوب می دونست سخته رفتن

واسه چشمات ساده بودم واسه دستات عاشقونه
خیلی از خاطره دوریم این گناه هر دومونه
با تموم بی گناهیم جلو چشمات ظالمم من
آخه چشمات خیلی تنهاست خوب می دونست سخته رفتن

با تموم بی گناهیم جلو چشمات ظالمم من
آخه چشمات خیلی تنهاست خوب می دونست سخته رفتن

نوشته شده در بیست و نهم مرداد 1388ساعت 0:26 توسط محمد| |


اشکاتو  پاک کن  همسفر ، گاهی  باید  بازی رو  باخت

اما اینو یادت باشه ، که باز میشه زندگی رو دوباره ساخت . . .


نوشته شده در بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 0:33 توسط محمد| |

در حضور خار ها هم میشود یک یاس بود  

 در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود

میشود حتی  برای  دیدن  پروانه ها

شیشه های مات یک متروکه را الماس بود

کاش میشد ، حرفی از کاش میشد هم نبود

 هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

 

نوشته شده در هفدهم مرداد 1388ساعت 23:49 توسط محمد| |

به چه قیمتی گذشتیم از شبهای خیس مهتاب

چی آوردیم بر سَر  عشق  به  جز  آرزویی  بر باد

به  چه  قیمتی  غرورو  سر راهمون  کشیدیم

چرا   لحظه های   با هم   بودنامونو   ندیدیم

خوب  من ما هر  دو  باختیم  توی  این  بازی  بی خود

هر دو تامون کم گذاشتیم که ترانه هامون هم مُرد

چیزی از لحظه نمونده من و تو لحظه رو کُشتیم

حکم   اعدام   دلامون   با   غرور مون    نوشتیم

اگه دوستم  نداری  به روم نیار، یه چیزی از غرورم واسم بذار

نذار تو فکر تنهایی گم بشم، نذار حرف و حدیث مردم بشم

دلمو   اینقدر  نشکن  آخه  این  دل  عاشقت  بود

له  نکن  این   قلب  خونو، آخه  روزی  لایقت  بود

دلمو اینقدر  نسوزون  مگه  چی مونده  از این دل

رفتی و  با  بی وفایی ات   زدی   مهر  نحس  باطل

نوشته شده در پانزدهم مرداد 1388ساعت 0:48 توسط محمد| |

عاشقم  بی  تو دلم گرفته از ثانیه ها

تو چشام رنگ غَمه، از غَمِ این آینه ها

آخه  روزِ  رفتن  تو  مَن  فراموش  کردم

تو که رفتی تا حالا چراغو خاموش کردم

تو خودت خوب می دونی چراغِ خونه ی  منی

همیشه با عشق و با دعای من تو می مونی

یک روزی یادت میاد با من تو  همسایه شدی

ولی  رفتی  ت ا ابد  شبی ه یک سایه شدی

می دونی رنگ نگاهت شده از ابریشم

من  بیچاره  هنوزم  به  تو  می اندیشم

تو خودت گفتی که من چه جوری لایقت شدم

من بیچاره رو باش چه  جوری  عاشقت  شدم

به خودم می گم که عشقِ،  تو فراموش کردم

توی    رویای   خودم   چراغو   خاموش   کردم

می دونی رنگ نگاهت شده از ابریشم

من  بیچار ه هنوزم  به  تو  می اندیشم

 

نوشته شده در سیزدهم مرداد 1388ساعت 23:58 توسط محمد| |

نوشته شده در یازدهم مرداد 1388ساعت 22:29 توسط محمد| |

 ازتومتشکرم به خاطرهمه خاطراتي که توذهنم نقش دادي.

 
ازتومتشکرم به خاطراينکه باعث شدي تابفهمم که دوست داشتن کسي که ديگه
ارزش نداره چقدراحمقـــــــــانه است .

 
ازتومتشکرم به خاطرلحظه هايي که به من بخشيدي و لحظه هايي که ازمن گرفتي


ازتومتشکرم به خاطراينکه به من ياد دادي که راحت بتونم فراموش کنم


ازتومتشکرم به خاطراينکه به من فهماندي که دلدادگي دروغه
 وهرکس ازعشق گفت صددرصد دروغگوي بزرگي خواهد بود

.
ازتومتشکرم به خاطراينکه باعث شدي مسيرزندگي ام راعوض کنم
 وبا آدمهاهمان طورکه خودم دوست دارم،زندگي کنم

.
ازتومتشکرم به خاطرهمه ي چيزهايي که من ازجنس تو فهميدم 
ازتوبه خاطرخيلي چيزهاي ديگرهم متشکرم امامي ترسم که با گفتن آنها ....


اما اينو بدون:
که من زماني هيچ بهانه اي را براي رفتنت نمي پذيرفتم
اما به راحتي الان پذيرفتم وبهت حق مي دم
چون برای همیشه نمی موندیم باهم وقتی دلمون جای دیگه ای بود
پس بهتر که همه چیز تموم  شد

بابت همه چیز متشکرم 

 

نوشته شده در نهم مرداد 1388ساعت 2:2 توسط محمد| |

آن کس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد
رهگذری بود که روی برگهای خشک پاييزی راه مي رفت و
صدای خش خش برگها همان آوازی بود که
من گمان می کردم مي گويد : دوستت دارم . . .
ما لحظات راسپری کرديم تابه خوشبختی برسيم
دريغ که خوشبختی لحظاتی بود که سپری کرديم
.

نوشته شده در نهم مرداد 1388ساعت 1:56 توسط محمد| |

چه ظالمانه آمدند شکستند و رفتند
چه ظالمانه تنها شدم
که اين حق من نبود..
غربت بزرگترين درده ولي طرد شدن از اونم بد تره!
وقتي آدم بي گناه و فقط به خاطر....
دلتنگم وفرصتي نيست براي دلتنگي
دلتنگم و آسمان بغض مرا نمي فهمد
دلتنگم و آشياني براي دلتنگي ام نيست
دل تنگم وهيچکس درد مرا نمي داند
دل تنگم
دل تنگم
و ديگر هيچ...

نوشته شده در نهم مرداد 1388ساعت 1:52 توسط محمد| |

            شریعتی

.  خدایا به من زیستنی عطا کن،

که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است ،

  حسرت نخورم.

و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم.

نوشته شده در پنجم مرداد 1388ساعت 0:34 توسط محمد| |

منتظر لحظه ای هستم

 که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم

 جاری کنم ...

  منتظر لحظه ای هستم

  که در کنارت بشينم سر رو شانه هايت بگذارم ...

  از عشق تو ... از داشتن تو ... اشک شوق ريزم ...

 منتظر لحظه ای هستم ...

 لحظه ای مقدس ... منتظر لحظه ی پيوند ... که تو را در اغوش گيرم ...

 بوسه ای از سر عشق تقديم تو کنم ...

 و با تمام وجودم عشقم و قلبمرا به تو هديه کنم ...

  اری من منتظرم ... منتظر لحظه ای پاک و مقدس

 که به تو بگويم هستی ام ... هم نفسم ...

 مونس شب های بی قراری ام ... من دوستت دارم ...

 و عشقم و وجودم را به تو تقديم ميکنم ...

 اری من عاشق توام ... و عاشقانه تو رامیپرستم

نوشته شده در سوم مرداد 1388ساعت 0:27 توسط محمد| |

يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد:
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟
پسر گفت:دليلشو نميدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم
دختر پرسید:تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

پسر جواب داد:من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم
دختر با ناراحتی گفت:ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي
پسر گفت:باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،
صدات گرم و خواستنيه،
هميشه بهم اهميت ميدي،
دوست داشتني هستي،
با ملاحظه هستي،
بخاطر لبخندت،...

دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت
پسر نامه اي رو كنار تخت بیمارستان گذاشت که درآن نوشته بود:

عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم

اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دليل ميخواد؟
نه!معلومه كه نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره و برعکس, هر لحظه قوی و قویتر میشه

عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم"

ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم

 
 
نوشته شده در سوم مرداد 1388ساعت 0:20 توسط محمد| |

                     کاش بودی تا دلم تنها نبود.

 

نوشته شده در یکم مرداد 1388ساعت 1:28 توسط محمد| |

نوشته شده در یکم مرداد 1388ساعت 0:56 توسط محمد| |

تا کی ؟

 تا کی می خوای اومدنت رو پشت روزها و هفته های تقویم  قایم کنی ؟ تا کی

می خوای واسه بودنت واسه اومدنت بارون رو بهونه کنی؟ بس نیست ؟

این همه از تو گفتن بس نیست ؟تا کی باید از تو بنویسم ؟

خسته شدم ... خسته شدم از بودن با خاطره هات...خاطره هایی که مال من نیست و

در من غوطه ور شده...امشب می خوام دستات رو تو دست مهتاب بذارم ...

امشب میخوام دیگه نباشم و دلم رو بسپرم به آسمون...

وقتی واژه هام در برابر تو کم میارن

دلم دیگه حرفی واسه گفتن نداره ...دلم آروم شده آروم تر از عمق نگاه تو...

دیگه وقت رفتنه...دل بیتابم رو کنار چشات جا میذارم و گم میشم تو همه ی بودن ها و رفتن ها...

همین جا کنار خاطره های نبودن تو و بودن و موندن من آخر دفتر

خاطراتم مهر پایان میزنم...حالا این تو و این خاطره های بارونی بودن خیالت....

 

نوشته شده در یکم مرداد 1388ساعت 0:44 توسط محمد| |

اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو

گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیرتر شدم

احساس می کنم که شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر  دلت خواست بد بگو

دل می دهم دوباره به طعم صدای تو

از قول من بگو به دلت   نرم تر شود

بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!

دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد :

یک آسمان ،  بهانه ی باران برای تو

ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم

رخصت بده نفس بکشم در هوای تو

نوشته شده در بیست و چهارم تیر 1388ساعت 16:40 توسط محمد| |

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

 

نوشته شده در بیست و چهارم تیر 1388ساعت 16:35 توسط محمد| |

Click to view full size image

شنيدم که چون قوي زيبا بميرد 
فريبنده زاد و فريبا بميرد 
شب مرگ تنها نشيند به موجي                                     رود گوشه اي دور و تنها بميرد 
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در ميان غزل ها بميرد
گروهي بر آنند که اين مرغ شيدا
کجا عاشقي کرد آن جا بميرد 
شب مرگ از بيم آنجا شتابد 
که از مرگ غافل شود تا بميرد
من اين نکته گيرم که باور نکردم
نديدم که قويي به صحرا بميرد
چو روزي ز آغوش دريا برآمد
شبي هم در آغوش دريا بميرد
تو درياي من
بودي آغوش واکن                                       
که مي خواهد اين قوي زيبا بميرد
نوشته شده در بیست و دوم تیر 1388ساعت 1:16 توسط محمد| |


:قالبساز: :بهاربیست: